نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
سي و يك نما
  سي و يك نما

ديدن يكسري از تبليغات واقعا گاهي لذت ديدن يك فيلم ۹۰ دقيقه اي رو داره. تبليغ بي ام دبيلو كه اينجا ميبنين به نظر من نهايت خلاقيت و هوش سازنده رو نشون ميده.

تا بعد

پيام هاي ديگران        PermaLink        یکشنبه، 5 فروردین، 1386 - يك كارگرمشغول به كار


سالمرگ كوبريك

استنلی کوبریک (۲۶ ژوییه ۱۹۲۸ - ۷ مارس ۱۹۹۹) کارگردان و تهیه‌کننده امریکایی به عنوان یکی از بهترین و شناخته‌شده‌ترین کارگردانان جهان در قرن بیستم به حساب می‌آید. بیشتر فیلم‌های کوبریک اقتباسات ادبی هستند و سعی کرده است که در تمام گونه‌های معروف و محبوب در سینما فعالیت سینمایی داشته باشد.

استانلی کوبریک کارگردان امریکایی در سال ۱۹۲۸ در محله برانکس نیویورک به دنیا آمد. او اولین فرزند خانوادهٔ ژاک کوبریک و همسرش گرتورد بود. اجداد کوبریک از مهاجران یهودی ساکن اتریش بودند.از کودکی به‌عنوان یک نابغه شناخته می‌شد، پدرش در ۱۲ سالگی شطرنج را به او آموخت و در سن ۱۳ کار با دوربین عکاسی و فیلم‌برداری به صورت آماتور فرا گرفت. در نوجوانی به موسیقی جاز علاقه پیدا کرد و می‌خواست که یک نوازندهٔ درام شود.

در دوران دبیرستان کوبریک او شروع به عکس‌برداری جدی به وسیلهٔ دوربینی که پدرش به او هدیه داده بود کرد و به زودی به عنوان عکاس رسمی مدرسه شناخته شد و بعد از فارغ‌التحصیلی عکس‌های خود را برای مجلهٔ نیویورکی لوک فرستاد و بعد از مدتی شروع به بازی‌های حرفه‌ای در شطرنج کرد و در همین حال فروش عکس به مجلهٔ لوک را نیز ادامه می‌داد تا این‌که در سال ۱۹۴۶ به عنوان یکی از خبرنگاران تمام وقت مجله شناخته شد. در شش سال فعالیت کوبریک در مجلهٔ لوک او عکس‌های بسیاری از مناظر و وقایع در آمریکا گرفت. او در این سال‌ها با توبا متز ازدواج کرد و به دهکدهٔ گرنویچ واقع در نیویورک نقل مکان کردو همچنین شروع به دیدن فیلم در سینماهای نیویورک کرد .

در سال ۱۹۵۱ "آلن سینگر" دوست کوبریک او را تشویق کرد که یک فیلم مستند کوتاه بسازد. کوبریک موافقت کرد و با هزینهٔ شخصی فیلم «روز دعوا» را ساخت. اگرچه پخش‌کننده در همان سال کارش را تعطیل کرد اما کوبریک توانست فیلم را به قیمت ۱۰۰ دلار به شرکت RKO بفروشد. کوبریک کار در مجله لوک را رها کرد و دومین مستند کوتاهش را با نام Flying Padre در همان سال و با سرمایه‌گذاری RKO ساخت. سومین فیلمش «ملوان» اولین فیلم رنگی او به مدت ۳۰ دقیقه، تبلیغی برای «اتحادیه جهانی ملوانان» بود. این فیلمها همراه با چند فیلم کوتاه دیگر که اکنون باقی نمانده‌اند. تنها آثار او در ژانر(گونه) سینمای مستند بودند. او همچنین دستیار کارگردان یکی از قسمت‌های برنامه تلویزیونی «اتوبوس همگانی» درباره زندگی آبراهام لینکلن بود.

«ترس و تمایل [علاقه]» در سال ۱۹۵۳ اولین فیلم داستانی کوبریک بود. ترس و تمایل داستان گروهی سرباز بود که در جنگی خیالی پشت خطوط دشمن گیر افتاده بودند. در پایان آنها درمی‌یافتند که تصویر دشمنان درواقع همان تصویر خودشان است (بازیگران دو نقش یکی بودند). کوبریک و همسرش توبا متز تنها عوامل فیلم بودند و داستان را دوست کوبریک «هوارد ساکلر» نوشته بود که بعدها نویسنده موفقی شد. فیلم با برخورد خوبی مواجه شد اما توفیق تجاری نیافت. بعدها وقتی کوبریک کارگردان مهمی شد آن را اثر یک تازه کار که باعث خجالت او است می‌دانست و نگذاشت که در هیچ جا به عنوان آثار قبلی او نمایش داده شود. بعدها به شکل غیررسمی به صورت DVD منتشر شد و دانشجویانی که آن را دیدند معتقد بودند واقعاً کار جالبی نبوده است.

زندگی مشترک او با «توبا» دوست دوران مدرسه‌اش هم‌زمان با ساخت ترس پایان یافت. او با «روت سوبوتکا» رقصنده اتریشی در سال ۱۹۵۴ ازدواج کرد. او باید در فیلم بعدی کوبریک با نام «بوسهٔ قاتل» (۱۹۵۵) هنرنمایی می‌کرد. بوسه قاتل،‌همانند «ترس و تمایل» فیلمی کوتاه با زمان کمتر از یک ساعت بود. و همانند آن با توفیق تجاری و انتقادی کمی مواجه شد. فیلم داستان مشت‌زن سنگین‌وزنی است که در پایان دوران حرفه‌ای خود درگیر یک جنایت می‌شود. این دو فیلم با سرمایه خانوادگی خود کوبریک تهیه شدند.

آلکس سینگر کوبریک را به تهیه‌کننده جوانی به نام «جیمز بی هریس» معرفی کرد و آن دو برای تمام عمر دوست هم باقی ماندند. شرکت مشترک آن دو هریس-کوبریک تهیه کننده سه فیلم بعدی او بود. آن دو حقوق کتاب «شکست کامل» (Clean Break) نوشته «لیونل وایت» را خریدند و کوبریک و «جیم تامپسون» آن را به داستانی درباره سرقت از یک مسابقه که پایان وحشتناکی دارد تبدیل کردند. با بازی «استرلیگ هیدن». «کشتن» اولین فیلم کوبریک با بازیگران و دست‌اندرکاران حرفه‌ای بود. فیلم به‌خوبی از روش داستانگویی غیرخطی استفاده کرده بود که در ده ۵۰ نامتداول بود و اگرچه توفیق تجاری نیافت ولی با تحسین منتقدان مواجه شد. تحسین زیاد از فیلم توجه استودیوی متروگلدین مه‌یر را جلب کرد و به او پیشنهاد ساخت دو فیلمنامه که در اختیار آنها بود داده شد کوبریک داستان «رازهای آشکار» نوشته نویسندهٔ آلمانی «اشتفان تسوایگ» را انتخاب کرد. اما پیش از سخت آنها به توافق نرسیدند.

به کوبریک پیشنهاد ساخت فیلم از روی رمان «همفری کاب» با نام «راه‌های افتخار» با بازی و تهیه کنندگی کرک داگلاس داده شد. که بعد از آن به علت اختلافات با داگلاس اعلام کرد فقط فیلمهایی میسازه که خودش تهیه کنندش باشه.

البته فیلمهای کوبریکی به نظم از فیلم لولیتا شروع شد و امضا کوبریک پای فیلم مثل امضای میکل انز تو مجسمه سازی تبدیل شد.

فیلم‌شناسی کوبریک و نظر امیر در موردشون

  • ۱۹۹۹ -چشمان کاملا بسته - فیلم خوبی بود.

  • ۱۹۸۷ -غلاف تمام فلزی - بهترین فیلمی که درباره جنگ میشه دید .

  • ۱۹۸۰ - درخشش - تنها فیلم ترسناکی که تو سینما میشه سراغ گرفت 

  • ۱۹۷۵ -بری لیندون - ندیدمش

  • ۱۹۷۱ -یک پرتغال کوکی - چیز زیادی ازش یادم نیست
  • ۱۹۶۸ -۲۰۰۱:اودسیه فضایی - شعر حافظ 

  • ۱۹۶۴ -دکتر استرنجلاو - یک پیتر سلرز فوق العاده و یک دنیای احمق

  • ۱۹۶۲ -لولیتا- عشق

  • ۱۹۶۰ -اسپارتاکوس - اصلا دوستش نداشتم  

  • ۱۹۵۷ -راه های افتخار- کلاسیک َ زیباَ خوش رنگ َ داستان غرور  

  • ۱۹۵۶ -قتل - ندیدم  

  • ۱۹۵۵ -بوسه قاتل - ندیدم  

  • ۱۹۵۳ -ترس و علاق- ندیدم

 

پيام هاي ديگران        PermaLink        چهارشنبه، 16 اسفند، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


بلمی به سوی ساحل

رسول ملاقلی پور کارگردان خوب و همیشه ناراضی هم به رحمت خدا رفت.

اگه اشتباه نکنم اولین فیلمی که دازش دیدم فیلم بلمی به سوی ساحل بود که ظاهرا تو اهواز و زیر گلوله های عراق ساخته شد.

پرواز در شب هم که یک روایت دیگر از شکست بود.بعد از این دوفیلم ملاقلی پور تبدیل به تصویر گر حدیث شکست بود که تا آخرین فیلم هم به غیر از فیلم افق چیزی از پیروزیها در آن نمایش داده نمیشد . تنها بدل به تصویر گر افردای بود که در یک موقعیت که در فیلمهای اواین موقعیت جنگ بود گرد آمده بودند شده بود و نه روایت گر جنگ . فیلم افق هم یک پیشرفت و گام به جلوی فیلمسازی کشور در نوع اجرای جلوه های ویژه بود . از کل فیلمش خوشم نمی اومد ولی از نظر همین جلوه ها هنوز هم جزو بهترینهای سینمای ایران است. البته جلوه های ویژه پر حجم در سایر اثار هم دیده شد که نهاین آن قارچ سمی و مزرعه پدری بود.

فیلم بعدی هم که ازش یادمه پناهنده بود َ فیلمی که کارگزدان از جنگ به جامعه رو آورده بود و البته فیلم خوبی هم نبود به طوری که بهترین صحنه اون همون تیکه برداشت شده از فیلم افق بود با آهنگ ؛ بمیرید ؛ با صدای مسعود کرامتی و مرحوم علیقلی.

نجات یافتگان یک جهش داستانی در فیلمها بود. فیلمی که کل عمرش رو تو تقیف گذروند و دیدن فیلم توقیفی به صورت قاچاقی اونم همچین فیلمی خیلی خاطره برام داشت.

دوفیلم جنگی بعدی یعنی سفر به چزابه و هیوا جزو محبوبترین فیلمای جنگی من هستن.؛ البته بعد از آژانس شیشه ای و دیده با هر دو از حاتمی کیا؛

کمکم کن و نسل سوخته به همراه فیلم پناهده نشان داد که ملاقلی پور تنها باید فیلم جنگی بسازه و به جامعه کاری نداشته باشد.

مزرعه پدری هم که تکرار ناموفق فیلمای هیوا و سفر به چزابه بود که هیچوقت سان سینما صحرا تنها با یک تماشاچی که اونم من بودم رو فراموش نمیکنم و کلی هم حسرت خوردم.

البته در خصوص م مثل مادر چون هنوز ندیدم نمیتونم بگم چه جور فیلمیه ولی به نظر فیلم خوبی نشده بود.

به هرحال کارگردان همیشه نازاضی و خاطه ساز ما هم رفت.

خدا رحمت کند

پيام هاي ديگران        PermaLink        سه‌شنبه، 15 اسفند، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


امسال اولين سالي بود كه نتونستم فيلمهاي جشنواره رو ببينم.

يادمه سالهاي گذشته كمتر فيلمي بود كه از زير دستم در بره . از سالن مرد باراني بيرون مي اومدم ميرفتم سانس موميايي ۳ از اون بيرون مي اومدم ميرفتم ........

حس خوبي نبود وقتي صف مردم رو پشت در ميديدم و نميرفتم توشون تا برم فيلمارو ببينم. البته اونا كه رفتن گفتن چيز زيادي رو از دست ندادم.

به هر حال اينم تموم شد تا ۲۶.

پيام هاي ديگران        PermaLink        پنجشنبه، 3 اسفند، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


همين ۱۰ دقيقه پيش ياهو اعلام كرد كه آنا نيكول اسميت هم مرد.

اين ضايعه رو به تمامي اهالي پل......  تسليت ميگم

پيام هاي ديگران        PermaLink        جمعه، 20 بهمن، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


چرا من نزديك ۵۰ روز چيزي اينجا ننوشتم؟

پيام هاي ديگران        PermaLink        پنجشنبه، 5 بهمن، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


۱۴-اگه ميتونی منو بگير

امتیاز امیر : ۴ از ۵

یک داستان واقعی بر اساس زندگی فرانک ابیگنلی

يک مامور FBI ) بدنبال پيدا کردن و دستگيری يک جوان 17 ساله باهوش  است که خودش را بجای خلبان هواپيما ، دکتر ، وکيل و....جا زده و توانسته با کلاهبرداری بيش از ۴ ميليون دلار در 26 کشور بدست آورد و در اين سن يکی از موفقترين سارقان بانک در تاريخ ايالات متحده امريکا می باشد.

در ميان آثار اخير اسپلبرگ ،  اگه مي توني منو بگير فيلم کم هزينه تر و جمع و جورتري است .در اين فيلم طيف خاصي از نورهاي زرد و آبي بر فيلم حاکم است .  اين نور ها در بازسازي فضاي دهه هاي شصت و پنجاه موفق اند  .  اگه ميتوني منو بگير از نظر فيلمنامه و روايت هم فيلم موفق و منسجمي است . دروغ ، رياکاري و تزوير اجنماعي به خوبي در فيلمنامه نشان داده شده است . در چنين جامعه اي ما کاملاً با خلافکار فيلم ( فرانک ) همذات پنداري مي کنيم حتي او را به عنوان کسي که از اين جامعه انتقام مي گيرد دوست داريم .

دختري که با فرانک ازدواج مي کند و با گريه و عذاب وجداني ساختگي به او مي گويد باکره نيست ، خانواده ي دختر بخصوص پدرش که خود را حکيمي رمانتيک مي داند ، کارمندان عاليرتبه ي بانکها ، دختران مهماندار و .... . همگي جزئي از اين جامعه ي ابله و حسابگر هستند که قهرمانِ خلافکار باهوش ، آنها را سر کار مي گذارد .

بازيها و انتخاب بازيگران عالي است . دي کاپريو که ديگر واقعاً خودش را اثبات کرده . اگر به جاي تام هنکس ، کس ديگري در قطب مثبت داستان بود حتما ً اين همه بچه مثبتي ، باسمه اي از آب در مي آمد. زن فرانک يک احمق بور و سفيد کليشه اي آمريکايي است . و از همه مهمتر  کريستوفر والکن بزرگ که هميشه و در هر نقشي پذيرفتني و تودار است .

 

پيام هاي ديگران        PermaLink        پنجشنبه، 5 بهمن، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


۱۳-مرد مرده

مرد مرده

امتياز امير به فيلم: 4.80 از 5

نویسنده و کارگردان: جیم جارموش

بازیگران: جانی دپ، گَری فارمر، رابرت میچم، میلی اویتال، گابریل بیرن، بیلی پاپ تورنتون، جَرِد هریس، جیمی ری ویکس، مارک برینگلسان، میشل تراش، آلفرد مولینا و کریسپین گلاور.

خلاصه فیلم:

ویلیام بلیک(جانی دپ) یک حسابدار است که در پی یافتن یک پُستِ حسابداری در یک کارخانه ی فلزکاری راهی شهر ماشین در غرب می شود. اما در بدو ورود به شهر و متعاقب آن کارخانه، در می یابد که شغل وی توسط شخص دیگری اشغال شده و پس از مورد تمسخر قرار گرفتن توسط رییس کارخانه (رابرت میچم) و کارکنان دیگر به شهر باز میگردد. در میخانه ای عمومی با زنی به نام تل راسل(میلی اویتال) آشنا شده و پس از همخوابگی با وی، متوجه حضور نابهنگام پسر دیکنسون – دلباخته ی تل – می شود. این برخورد درگیری و در پی آن کشته شدن تل راسل و پسر دیکنسون را به همراه دارد. دیکنسون تعدادی از آدم کش های حرفه ای را برای زنده یافتن بلیک اجیر می کند و پس آن پای اطلاعیه عمومی برای یافتن ویلیام بلیک و باقی مردم نیز به این ماجرا باز می شود. ویلیام بلیک ضمن گریختن از مهلکه و پس از آشنایی با سرخپوستی به نام نو بادی (گری فارمر)، وارد مرحله ی جدیدی می شود، و رفته رفته تا پایان فیلم مرگی تدریجی، تولد دوباره و رسیدن به کشف و شهود را تجربه می کند.

مرد مرده فيلمي بود كه من با اون تونستم جارموش و جاني دپ رو بشناسم .

جارموش در عين تيز هوشي فيلم رو به صورت وسترن تعريف ميكنه . يك شعر لطيف و پر از خشونت .

تصوير برداري سياه و سفيد فيلم هم توانسته اين شعر رو پررنگ تر بكنه و به ياد ماندني تر.

 

البته فيلمهاي جارموش رو فقط خط خود داستان جلو نميبره . در تك تك نماها يك داستان كامل نهفته

 

 

پيام هاي ديگران        PermaLink        یکشنبه، 19 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


کيانوريوز

  

  فيلمهايي‌ چون‌ (سرعت‌) و (ماتريكس‌) را كمتر كسي‌ است‌ كه‌ نديده‌ باشد. با اين‌ فيلمها بود كه‌ (كيانوريوز) به‌ اوج‌ شهرت‌ رسيد. او يكي‌ از برترين‌ هنرپيشه‌هاي‌ هاليوود شناخته‌ شده‌ است‌.
     (
كيانوريوز) علاوه‌ بر هنر پيشگي‌، يك‌ موسيقي‌دان‌ معروف‌ نيز به‌ حساب‌ مي‌آيد. او براي‌ چندين‌ فيلم‌ هاليوودي‌ آهنگ‌ ساخته‌ است‌. ريوز مهارت‌ زيادي‌ در ارائه‌ نقشهاي‌ مختلف‌ دارد... براي‌ مثال‌ هم‌ مي‌تواند در اجراي‌ فيلم‌هاي‌ كمدي‌ به‌ خوبي‌ بدرخشد و هم‌ از پس‌ فيلمهاي‌ اكشن‌ و جدي‌ بر آيد.
    
اين‌ هنرپيشه‌ چند مليتي‌ به‌ داشتن‌ خانه‌ و كاشانه‌ اهميتي‌ نمي‌دهد و جزء معدود هنرپيشه‌هايي‌ است‌ كه‌ توجهي‌ به‌ ماديات‌ دنيا نمي‌كند! و از تشريفات‌ دوري‌ مي‌كند. آنچه‌ در ادامه‌ خواهيد خواند، اشاره‌اي‌ به‌ زندگي‌ او خواهد داشت‌.
    
    
 متولد بيروت‌
    
شايد برايتان‌ جالب‌ باشد كه‌ وي‌ در (لبنان‌) به‌ دنيا آمده‌ است‌! كيانو ريوز در دوم‌ سپتامبر 1964 در بيروت‌ لبنان‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ (ساموئل‌ نولين‌ريوز) محقق‌ زمين‌شناسي‌ بود. هر چند سال‌ يكبار به‌ كشوري‌ سفر مي‌كرد، لذا اين‌ خانواده‌ هنگام‌ تولد كيانو ريوز، در لبنان‌ سكونت‌ داشتند. مادر كيانو، (پاتريشيا لينلور) كانادايي‌ و طراح‌ لباس‌ و مو بود. پاتريشيا در لبنان‌ زندگي‌ مي‌كرد و يك‌ شب‌ در مهماني‌ ساموئل‌ را ديد و اين‌ ديدار منجر به‌ ازدواج‌ شد.
    
پدر بزرگ‌ كيانو اهل‌ (هاوايي‌) و مادر بزرگش‌ (ايرلندي‌) بود. وقتي‌ فراتر از آن‌ را بنگريم‌ در تاريخچه‌ زندگي‌ اجداد كيانو مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اجداد وي‌ چيني‌ بوده‌اند، كه‌ به‌ آمريكا مهاجرت‌ كردند. نام‌ خانوادگي‌ آنها نيز توسط عموي‌ كيانو تعيين‌ شده‌ و ريشه‌ در فرهنگ‌ هاوايي‌ دارد.

 


    
كيانو طعم‌ بودن‌ در كنار والدينش‌ را به‌ خوبي‌ نچشيد، زيرا دو سال‌ بعد از تولد كيانو، والدينش‌ از هم‌ جدا شدند و كيانو تحت‌ سرپرستي‌ مادر قرار گرفت‌. آنها در سال‌ 1969 لبنان‌ را به‌ قصد (نيويورك‌) ترك‌ كردند. در آن‌ زمان‌ كيانو 5 ساله‌ بود.
    
مادرش‌ همان‌ سال‌ با مردي‌ به‌ نام‌ (پائول‌ آرون‌)، يكي‌ از كارگردانان‌ هاليوود ازدواج‌ كرد. اما اين‌ ازدواج‌ هم‌ نيز پايدار نبودو آنها درسال‌ 1971 از يكديگر جدا شدند. مادر تصميم‌ گرفت‌ به‌ سوي‌ زادگاه‌ خود (تورنتو) در كانادا نقل‌ مكان‌ كند. به‌ اين‌ ترتيب‌ كيانو دوران‌ كودكي‌اش‌ را در تورنتو گذراند.
    
مادر كيانو در آنجا با (روبرت‌ ميلر) آشنا شد و درسال‌ 1976 با وي‌ ازدواج‌ كرد. حاصل‌ اين‌ ازدواج‌ دختري‌ به‌ نام‌ (كارينا ميلر) بود. اما اين‌ ازدواج‌ هم‌ عاقبت‌ خوشي‌ نداشت‌ و درسال‌ 1980 مادر كيانو از همسرش‌ طلاق‌ گرفت‌ و سپس‌ ازدواجي‌ ديگر در هاوايي‌ ثبت‌ شد... كيانو از اين‌ همه‌ آشوب‌ و از هم‌ گسستگي‌ خسته‌ شده‌ بود. لذا براي‌ اينكه‌ از محيط خانه‌ دور باشد دريك‌ رستوران‌ خود را مشغول‌ به‌ كار كرد. او در آنجا اسپاگتي‌ مي‌پخت‌ .همچنين‌ رو به‌ ورزش‌ اسكي‌ روي‌ يخ‌ آورد. و در تيم‌ مدرسه‌اش‌ مقام‌ اول‌ را كسب‌ كرد.
    
    
 ناموفق‌ در تحصيل‌
    
او درتحصيل‌ موفق‌ نبود و در هر سال‌ رشته‌ تحصيلي‌ دبيرستانش‌ را تغيير مي‌داد. او در طي‌ پنج‌ سال‌، چهار بار مدرسه‌اش‌ را عوض‌ كرد. يكبار رو به‌ رشته‌ ادبيات‌ آورد. سپس‌ در رشته‌ تحقيق‌ دراديان‌ مشغول‌ به‌ تحصيل‌ شد، اما اين‌ درس‌ نيز او را راضي‌ نمي‌كرد. در نهايت‌ در مدرسه‌ هنرهاي‌ زيباي‌ نمايشي‌ مدرسه‌ كاتوليك‌ها ثبت‌ نام‌ كرد. حتي‌ نتوانست‌ در اين‌ رشته‌ هم‌ موفق‌ شود. در واقع‌ او هرگز ديپلم‌ دبيرستاني‌ نگرفت‌ و سرانجام‌ از مدرسه‌ اخراج‌ شد.
    
كيانو بعدها دليل‌ اين‌ سرگرداني‌ و اختلال‌ را از هم‌ پاشيدگي‌ خانواده‌ و كمبود محبت‌ ذكر كرد.
    
    
 ورود به‌ دنياي‌ هنر
    
كيانوريوز در تورنتو پس‌ از اينكه‌ از مدرسه‌ اخراج‌ شد، دركمپاني‌هاي‌ فيلمسازي‌ تبليغاتي‌ مشغول‌ به‌ كار شد. او براي‌ (كوكاكولا) فيلمهاي‌ كوتاه‌ تبليغي‌ ارائه‌ مي‌داد. البته‌ او از هنرش‌ در ورزش‌ اسكي‌ روي‌ يخ‌ در اين‌ گونه‌ فيلمها استفاده‌ مي‌كرد. كيانو به‌ اين‌ ورزش‌ بسيار مسلط بود. بعد از اينكه‌ درچندين‌ فيلم‌ تبليغاتي‌ شركت‌ كرد، تصميم‌ گرفت‌ قدمهاي‌ بلندتري‌ بردارد. او در سال‌ 1980 با اتومبيل‌ ولوي‌ قديمي‌ كه‌ قسطي‌ خريداري‌ كرده‌ بودراهي‌ لس‌آنجلس‌ شد. نزد ناپدري‌اش‌ (پائول‌ آرون‌) كارگردان‌ رفت‌ و توانست‌ دركمپاني‌ فيلمسازي‌ او كاري‌ دست‌ و پا كند.
    
او در سال‌ 1986 در فيلم‌ (لبه‌ رودخانه‌) نقش‌ كوتاهي‌ را ايفا كرد و استعداد و هنر بازيگري‌ خود را به‌ همه‌ نشان‌ داد. سپس‌ در فيلم‌ گزارش‌ دائمي‌ كه‌ موضوعش‌ خودكشي‌ جوانان‌ بود ايفاي‌ نقش‌ كردو درسال‌ 1989 موفق‌ به‌ ورود به‌ فيلمهاي‌ كمدي‌ شد. بازي‌ در (ماجراهاي‌ بيل‌ و تد) از موفقيتهاي‌ او در آن‌ دوران‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. حالا ديگر او توانسته‌ بود خود را به‌ كارگردانان‌ هاليوودي‌ بقبولاند.
    
درسال‌ 1990 درفيلم‌هاي‌ پرخرجي‌ چون‌ (پونين‌ بريك‌) و (زندگي‌ خصوصي‌ من‌) بازي‌ كرد. البته‌ از سوي‌ منتقدين‌ مورد انتقاد قرار گرفت‌. كيانو هدفي‌ استوار داشت‌ و از انتقادات‌ نمي‌هراسيد، بلكه‌ در جهت‌ رفع‌ ايرادهاي‌ كار خود و تقويت‌ قدرت‌ هنرپيشگي‌ برآمد... همين‌ اراده‌ او را بازيگر فيلم‌ (سرعت‌) در سال‌ 1994 كرد، فيلمي‌ كه‌ براي‌ او مشهوريت‌ به‌ ارمغان‌ آورد. او براي‌ اولين‌ بار در فيلم‌ اكشن‌ قدم‌ مي‌گذاشت‌ اما به‌ خوبي‌ درخشيد. او در كنار (ساندرا بولاك‌) در فيلم‌ سرعت‌ ايفاي‌ نقش‌ كرد.
    
بازي‌ در فيلم‌ (دفاع‌ از شيطان‌) در سال‌ 1997 نيز براي‌ وي‌ دستمزدي‌ حدود 8 ميليون‌ دلار درپي‌ داشت‌. او با بازي‌ در فيلم‌ معروف‌ (ماتريكس‌) در سال‌ 1999 غوغايي‌ بر پا كرد و ده‌ ميليون‌ دلار دستمزد گرفت‌...البته‌ در سال‌ 2003 (انقلاب‌ ماتريكس‌) را هم‌ بازي‌ كرد و حدود 16 ميليون‌ دلار دستمزد گرفت‌. كيانو از اينكه‌ در چنين‌ فيلم‌هاي‌ اكشن‌ و هيجاني‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كرد، لذت‌ مي‌برد...
     (
كيانو) درهمان‌ سال‌ با پدرش‌ ملاقاتي‌ داشت‌، پدر او به‌ جرم‌ حمل‌ هروئين‌ در چمدانش‌ در فرودگاه‌ (هيلو) دستگير شده‌ بود و ده‌ سال‌ به‌ زندان‌ افتاد. كيانو پدرش‌ را به‌ خاطر رفتارهاي‌ غير قانوني‌ و بي‌توجهي‌ به‌ زندگي‌اش‌ دوست‌ نداشت‌ و هميشه‌ از وي‌ دوري‌ مي‌كرد و به‌ مادرش‌ نيز علاقه‌ چنداني‌ نشان‌ نمي‌داد. زيرا مادر هر چند سال‌ يكبار ازدواج‌ تازه‌اي‌ مي‌كرد و به‌ فكر كيانو و وضعيت‌ زندگي‌ او نبود.
    
در 31 ژانويه‌ 2005 اثرپاي‌ كيانو در پياده‌ روي‌ مشاهير هاليوود حك‌ شد ولقب‌ ستاره‌ گرفت‌. ستاره‌ وي‌ در قسمتي‌ از پياده‌ رو نصب‌ شد، كه‌ قسمتي‌ از فيلم‌ سرعت‌ در آنجا فيلمبرداري‌ شده‌ بود.
    
    
 ازدواج‌ كيانو
    
در دسامبر سال‌ 1999 (ريوز) با دختري‌ به‌ نام‌ (جنيفر سيم‌) كه‌ هنر پيشه‌ هاليوود بود ازدواج‌ كرد و صاحب‌ دختري‌ به‌ نام‌ (ايو آرچر) شدند.
    
آنها كه‌ ازدواجشان‌ تنها در يك‌ كليسا و خيلي‌ خصوصي‌ برگزار شد به‌ اين‌ تصميم‌ شدند تا يك‌ ازدواج‌ با مهمان‌هاي‌ زياد برگزار كنند، اما در آوريل‌ 2001 جنيفر در يك‌ سانحه‌ تصادف‌ فوت‌ كرد و ريوز دچار افسردگي‌ شد. ريوز سپس‌ با (كري‌ آن‌) هنر پيشه‌ فيلم‌ (ماتريكس‌) نامزد شد. اما اين‌ نامزدي‌ به‌ سرعت‌ پايان‌ يافت‌.
    
    
 كوتاه‌ از زندگي‌ ريوز
    
ريوز با وجود درآمد بالايي‌ كه‌ دارد، خانه‌ به‌ دوش‌ است‌ و درهتل‌ زندگي‌ مي‌كند، او مي‌گويد: نمي‌خواهم‌ در قيد و بند خانه‌ خود باشم‌ و دوست‌ دارم‌ هر چند روز يكبار در هتلي‌ اقامت‌ داشته‌ باشم‌. او مدتي‌ در (بورلي‌ هيلز) لس‌آنجلس‌ و مدتي‌ نيز در حومه‌ لس‌آنجلس‌ زندگي‌ كرده‌ است‌. البته‌ يك‌ آپارتمان‌ بسيار بزرگ‌ و شيك‌ و مجلل‌ در نيويورك‌ دارد ولي‌ در آنجا زندگي‌ نمي‌كند.

 


    

البته کیانو ریوز قبل از اظهار نظرش در مورد اسلام و مسلمانان َ محبوبترین بازیگر من بود ولی حالا حتی علاقه به دیدن فیلمی با حضورش نداردم

منبع: خانواده سبز

ريوز مدتي‌ رو به‌ دين‌ بودا آورد و در اين‌ دين‌ به‌ تحقيق‌ وتفحص‌ پرداخت‌. ريوز علاقه‌ زيادي‌ به‌ بازي‌ شطرنج‌، موتور سواري‌، اسكي‌ روي‌ يخ‌ و تنيس‌ روي‌ ميز دارد...
    
ريوز چپ‌ دست‌ است‌، اما با دست‌ راستش‌ گيتار مي‌نوازد. در مورد او مي‌گويند: حساب‌ بانكي‌اش‌ 50 ميليون‌ دلار است‌. او درباره‌ پول‌ و درآمدش‌ مي‌گويد، من‌ اهميتي‌ به‌ ماديات‌ نمي‌دهم‌، درواقع‌ پول‌ خود را براي‌ آيندگان‌ خود گذاشته‌ام‌ در حالي‌ كه‌ خودم‌ در آن‌ زمان‌ نخواهم‌ بود.
    
    
 فيلمهاي‌ ريوز - ريوز به‌ همراه‌ ساندرا بولاك‌ درفيلم‌ (دوجادوگر) ايفاي‌ نقش‌ كرد.
    -
فيلمهاي‌ نوامبر شيرين‌ و قدم‌ زني‌ بر روي‌ ابرها از جمله‌ فيلمهاي‌ پرفروش‌ ريوز محسوب‌ مي‌شوند.
    -
فيلم‌ نگهبان‌ شب‌ و حامي‌ شيطان‌، همچنين‌ كنستانتين‌ نيز از بهترين‌ فيلمهاي‌ او مي‌باشد.
    -
قرار بود در فيلم‌ ماتريكس‌، ويل‌ اسميت‌ نقش‌ آفريني‌ كند، اما ريوز جاي‌ او را گرفت‌.
    
ويل‌ اسميت‌ در اين‌ باره‌ مي‌گويد: اين‌ نقشي‌ است‌ كه‌ كيانوريوز در ايفاي‌ آن‌ كاملا موفق‌ بود... زمانيكه‌ فيلم‌ را ديدم‌ و بازي‌ او را نگاه‌ كردم‌، متوجه‌ شدم‌، اگر من‌ جاي‌ او بودم‌ شايد نمي‌توانستم‌ به‌ خوبي‌او بازي‌ كنم‌... اما كيانوريوز از عهده‌اش‌ به‌ خوبي‌برآمد و فيلم‌ را به‌ اوج‌ رساند.

پيام هاي ديگران        PermaLink        شنبه، 18 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


۱۲-ماهي بزرگ

Big fish

امتياز امير: 4.90 از 5

ماجراجويي ،  کمدي ،  درام ،  فانتزي

 كارگردان:Tim Burton

Ewan McGregor

   در نقش   

Ed Bloom (Young)

Albert Finney

   در نقش   

Ed Bloom (Senior)

Billy Crudup

   در نقش   

Will Bloom

Jessica Lange

   در نقش   

Sandra Bloom (Senior)

Helena Bonham Carter

   در نقش   

Jenny (Young & Senior) & The Witch

Alison Lohman

   در نقش   

Sandra Bloom (Young)

Robert Guillaume

   در نقش   

Dr. Bennett (Senior)

Marion Cotillard

   در نقش   

Josephine

 

 

ادوارد بلوم داستان هاي عجيب و غريبي مي خواند و هميشه ذهنش درگير اين قصه ها بوده است به خصوص داستاني درباره ماهي قرمز كه اگر در تنگ كوچك نگهداري شود همان قدر مي ماند اما با بيشتر شدن اين فضا مي تواند دو يا سه حتي چند برابر شود. ده سال بعد ادوارد يكي از محبوبترين جوانان در آلاباما شده است. او فكر مي كند براي اين كه مثل ماهي بزرگ شود بايد خانه را ترك و دنيا راسياخت كند. به اين شكل سفر دور از ذهن و اسطوره اي ادوارد آغاز مي شود . سالها مي گذرد او اكنون مردي سالخورده است. همه ادواردئ را به عنوان راوي داستان هاي باور نكردني از زندگي پر هيجان دوران جواني خود مي شناسند. داستان هاي ادوارد براي همه جذاب است غير از پسرش ويليام كه مدتها پيش اورا ترك مي كند. ادوارد بيمار مي شود و همسرش مي كوشد تا بار ديگر اعضاي خانواده را گرد هم بياورد.

 

يه فيلم فوق العاده ديگه از تيم برتون ، يكي از 4 كارگردان محبوب من ( حتي اگه سياره ميمونهارو بسازه )با اين تفكر كه  ميشه از چندين رويكرد زندگي رو تعريف كرد. چه كسي مي تونه بگه كه كدومشون درسته و كدومشون نادرست. به نظر يك تعريف و حقيقت واحد از زندگي وجود نداره. حالا زندگي رو به اون شكل كه از قبل تعريف شده و اكثر ادم ها به اون شكل پذيرفته اند ببينيم ؟ يا به اون شكل كه خودمون فكر مي كنيم قشنگه؟
درون مايه اصلي فيلم روي اين سوال مي چرخه. پسر به شكل اولي زندگي را مي بيند و پدر به شكل دوم.تمام تلاش پدر انتقال تجربيات قشنگ زندگي اش كه به واسطه رويكرد خاص خودش به زندگي بود به پسرش بود. كه ويه جمله فوق العاده كه جني (هلنا بونهم كارتر) به ويلي ميگه :

از نظر پدرت دو نوع زن تو دنيا وجود داره ، اول مادرت و دوم بقيه .

تيم برتون كارگردان محبوب من و ايوان مك گرگور در نقش ادوارد

پيام هاي ديگران        PermaLink        دوشنبه، 13 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


۱۱- قهوه و سيگار

امتياز امير : ۴ از ۵

Genres:

Comedy and Drama

 

 

Running Time:

1 hr. 36 min.

 

 

Release Date:

May 14th, 2004 (LA/NY)

 

 

MPAA Rating:

R for language.

 

 

Distributors:

United Artists Films

Starring:

Roberto Benigni, Steve Buscemi, Iggy Pop, Tom Waits,

Directed by:

Jim Jarmusch 

در اين فيلم مهارت جارموش رو در كمپوزوسيون مشاهده مي كنيم(به نما هايي كه ميز را از با لا نشان مي دهند دقت كنيد) وهمچنين خلق موقعيت هاي ابزورد. .فيلمي كه فقط از جارموش مي شد انتظار ساختش رو داشت.من عاشق اپيزود بنيني و اپيزود بيل موري هستم .ديالوگ هاي فيلم رو بايد بار ها شنيد و در موردشون فكر كرد .

 

 

پيام هاي ديگران        PermaLink        یکشنبه، 12 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


شهادت ميرزا

ميرزا

پيام هاي ديگران        PermaLink        یکشنبه، 12 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


كنفرانس تهران

از راست به چپ : چرچيل - روزولت - استالين

ماه آذر 1322 و در بحبوحه جنگ دوم جهاني، تهران ميزبان رهبران سه كشور متفقين يعني فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا، وينستون چرچيل نخست‌وزير انگليس و ژوزف استالين رئيس جمهور شوروي بود. اين سه كشور در سالهاي جنگ دوم جهاني سه كنفرانس مهم در تهران، يالتا و پوتسدام تشكيل دادند و در آنها ضمن طرح نقشه‌هاي جنگي و استراتژي نظامي خود درباره شرائط بين‌المللي و اوضاع جهان بعد از پايان جنگ و همچنين تقسيم ممالك جهان به مناطق نفوذ، به توافقهايي رسيدند. قسمتي از اين توافقها و قول و قرارها پس از پايان جنگ جامه عمل پوشيد و برخي ديگر موجب بروز اختلاف و سؤتعبيرهائي شد كه اساس اختلافات سياسي طرفين و آغاز جنگ سرد و تقسيم جهان به دو بلوك شرق و غرب بود. كنفرانس تهران كه در چهارمين سال جنگ دوم جهاني تشكيل شد تمام وقت خود را صرف طرح نقشه‌هاي جنگي و مراحل بعدي نبرد تا شكست كامل آلمان نمود و حل مسائل مربوط به بعد از حصول پيروزي را به كنفرانس ديگري موكول نمود.
انتخاب تهران براي تشكيل اجلاس رهبران متفقين، از مصوبات وزيران خارجه آمريكا، انگليس و شوروي در مسكو بود.
نشست مشترك «آنتوني ايدن» وزيرخارجه انگلستان، «كاردل‌هال» وزيرخارجه آمريكا و «مولوتف» وزيرخارجه شوروي در مسكو در اولين روزهاي آبان 1322 در مسكو، مقدمه اجلاس رهبران سه كشور در تهران بود. و انتخاب تهران براي برگزاري چنين نشستي، پيشنهاد استالين بود كه با موافقت روزولت و چرچيل مواجه شد.
كنفرانس تهران در محل سفارت شوروي برگزار شد و شاه نيز براي شركت در كنفرانس ناگزير بود به سفارت برود. در جريان كنفرانس، چرچيل و روزولت حاضر نشدند به ديدار شاه بروند و با وي تنها در محل سفارت ديدار مي‌كردند.(1)
ديدار استالين با شاه در كاخ مرمر نيز با تلاش و خواهش يكي از اطرافيان شاه به نام احمدعلي سپهر (مورخ‌الدوله) از مسئولان سفارت شوروي صورت گرفت.(2)
علاوه براين با وجود آنكه واشنگتن و لندن، پيشنهاد مسكو را براي تشكيل اجلاس رهبران آمريكا، انگليس و شوروي در تهران پذيرفته بودند ولي به هيچ وجه دولت ايران را در جريان تصميم خود براي تشكيل كنفرانس در تهران، قرار ندادند و حتي از مذاكرات خود در كنفرانس نيز خبري به مسئولان ايراني داده نشد.(3) تنها در روز ورود رهبران متفقين، نخست‌وزير ايران ـ علي سهيلي ـ در جريان قرار داده شد.
در كنفرانس تهران كه از 6 آذر 1322 آغاز شد و تا 9 همان ماه ادامه يافت، طرح عمليات نهائي براي درهم شكستن نيروي مقاومت آلماني‌ها تهيه شد.
مهمترين تصميماتي كه در كنفرانس تهران آغاز شد عبارت بودند از:
ـ ايجاد جبهه دوم و پياده شدن قواي آمريكائي، انگليسي، كانادائي و فرانسه آزاد در سواحل نورماندي فرانسه در 16 خرداد 1323.
ـ ضد حمله بزرگ ارتش سرخ شوروي به نيروهاي آلمان با هدف بيرون راندن قطعي آلماني‌ها از خاك شوروي در تير 1323.
در كنفرانس تهران، راجع به تجزيه آلمان نيز گفت‌وگوهايي به عمل آمد. روزولت تنها راه مجازات آلمان را تجزيه اين كشور عنوان كرد و چرچيل و استالين هم با اين نظر مخالفت نكردند.(4) با اينكه استالين پيشنهاد كنفدراسيوني كردن آلمان را رد مي‌كرد و آن را تهديدي عليه امنيت مرزهاي شوروي مي‌داشت ولي پيشنهاد تجزيه آلمان را به‌عنوان پايه مذاكرات پذيرفت.(5)
به موجب اسناد و مدارك محرمانه‌اي كه بعداً دربارة جريان مذاكرات كنفرانس تهران منتشر شد استالين در اين كنفرانس موضوع منابع نفتي ايران و كشورهاي ساحلي خليج‌فارس را نيز مطرح كرد و خواستار توافقي دربارة تقسيم اين منابع در آينده شد. ولي چرچيل گفت كه زمان طرح اين مسئله نيست و مسائل اقتصادي جهان بايد به طوركلي در پايان جنگ مورد بررسي قرار بگيرد. اما بزرگترين موفقيتي كه در كنفرانس تهران نصيب استالين شد نزديكي به روزولت و جلب اعتماد او بود كه نتايج خود را در مدت باقيماندة جنگ و كنفرانس يالتا نشان داد.
كنفرانس سران سه كشور بزرگ در تهران در اعلاميه پاياني خود كه شامل يك مقدمه، 9 فصل و 6 ضميمه بود، استقلال و تماميت ارضي ايران را نيز تضمين كردند و تعهد قبلي انگلستان و شوروي را دربارة تخلية ايران به فاصلة شش ماه بعد از پايان جنگ مورد تأييد قرار دادند. ولي امضا‌كنندگان اين اعلاميه، چندان پايبندي به تعهد خود راجع به ايران نشان ندادند. بدين معني كه پافشاري انگليس و شوروي بركسب امتيازات نفتي از دولت ايران و بخصوص اقدام روسها در منوط ساختن خروج نيروهايشان از ايران به اخذ امتياز نفتي درياي خزر، نقض آشكار حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران و نقض تعهداتشان در اعلاميه يادشده بود.
زماني كه استالين اعلاميه احترام به استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران را امضا مي‌كرد، شهرهاي شمالي ايران در اشغال ارتش سرخ بود و وقتي اعتبارنامه سيدجعفر پيشه‌وري نماينده حزب توده در نخستين روزهاي كار مجلس چهاردهم رد شد، وي و قاضي محمد به‌عنوان رهبران دو حزب دمكرات آذربايجان و كردستان با كمك نظامي روسها در دو استان ياد شده، اعلام خود‌مختاري كردند. روسها تا زمان انعقاد قرارداد تأسيس شركت مختلط نفت ايران و شوروي ـ 15 فروردين 1325 ـ و تشكيل كابينه ائتلافي با حزب توده در تهران ـ 10 مرداد 1325 ـ حاضر به خروج از ايران نگرديدند.
آمريكائيها و انگليسي‌ها نيز كه در كنفرانس تهران، اعلاميه استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران را امضا كردند، به راحتي مايل به خروج از ايران نبودند.
سه ماه پس از آن امضاء در اسفند ماه 1322 دو هيئت انگليسي و امريكايي از جانب شركتهاي نفتي شوكوني ـ واكيوم و سينكلر امريكايي و شركت رويال داچ شل انگليسي ـ هلندي به تهران آمدند و هر دو تقاضاي امتياز نفت در نواحي جنوب شرقي ايران را نمودند. مذاكرات و حتي حضور نمايندگان مزبور در تهران محرمانه نگاه داشته شده بود و جز چند تن از مقامات بلندپاية دولت كسي از مذاكرات ساعد نخست‌وزير با آنان اطلاعي نداشت.
انگليسي‌ها زماني نيروهاي خود را از شهرهاي جنوبي ايران خارج كردند كه توانستند طيف وسيعي از سياسيون وابسته به خود را در جريان تقلبات انتخاباتي چهاردهمين دوره قانونگذاري ايران به مجلس بفرستند. در همين دوره بود كه سيد ضياءالدين طباطبائي عامل كودتاي انگليسي سوم اسفند 1299، كه از 22 سال پيش از آن در خارج از ايران و از جمله 19 سال در اروپا به سر مي‌برد، به خواست انگليسي‌ها به تهران بازگشت و به‌عنوان نماينده به مجلس چهاردهم راه يافت.(6)
كنفرانس تهران كه در دوره دوم كابينه علي سهيلي برگزار شد، از ابتدا تا انتها به صورت محرمانه و بدون انتشار اخبار آن ترتيب يافت. اولين خبر مربوط به اين كنفرانس پس از عزيمت رهبران متفقين به كشورهايشان، توسط سهيلي در جلسه مشترك هيأت دولت، نمايندگان مجلس و سران لشكري و كشوري در روز دهم آذر 1322 منتشر شد. سهيلي گفت ابتدا از طريق كاردار شوروي در تهران در جريان برگزاري اين اجلاس در تهران قرار گرفتم. وي افزود: روز 4 آذر استالين و روز 5 آذر روزولت و چرچيل وارد تهران شدند. كنفرانس مشترك آنان روز 6 آذر شروع شد. روز هفتم آذر نشست محرمانه آنان در سفارت شوروي جريان داشت، روز نهم اين نشست خاتمه يافت و اعلاميه مشترك آنان منتشر شد و روز دهم رهبران هر سه كشور از ايران خارج شدند.

پي‌نوشتها:
1. ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ج اول، ص 129.
2. فردوست مي‌نويسد: سفارت شوروي تأكيد كرده بود كه به هنگام ورود استالين به كاخ مرمر، گارد شاه بايد برچيده شود و گارد ويژه استالين مستقر شود. شاه نيز با خوشحالي اين درخواست را پذيرفت ـ ظهور و سقوط، همان، ص 130.
3. سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر البرز، ص 84.
4. فصلنامه تاريخ روابط خارجي، نشريه مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امورخارجه، شماره‌هاي 7 و 8، ص 62.
5. فصلنامه، همان، ص 63.
6. سيد ضياءالدين طباطبائي در خرداد 1300 و پس از سقوط كابينه 90 روزه‌اش، رهسپار اروپا شد.

پيام هاي ديگران        PermaLink        پنجشنبه، 9 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


حالا باس جايزم بدم؟

برنده مسابقه با يك برگ كپي شناسنامه كه كل مواردش با فرم پر شده توي ارسال نظر يكسان باشه برام بفرسته تا جايزش رو تقديم كنم

پيام هاي ديگران        PermaLink        دوشنبه، 6 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


۳۱نما

اينم از اسم وبلاگ

پيام هاي ديگران        PermaLink        دوشنبه، 6 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


۳۰نما

فكر كنم حدود ۱۷-۱۸ سال پيش بود كه اولين فيلمهاييي رو كه يادم مياد تو يه ويدئو تو خونه يكي از دوستاي پدرم ديدم . اون موقع ها داشتن ويدئو تو خونه ها از جرمش از داشتن مواد مخدر بيشتر بود . يادمه  اگه كسي ميخواست ويدئو جابجا كنه تو هفتا پتو و متكا ميپيچيد تا ديده نشه.

فيلم اول فيلم دليجان آتش بود كه فيلم بدي نبود . و بعدش هم فيلم پرندگان هيچكاك. ديدن فيلم پرندگان باعث دو اتفاق تو زندگيم شد. اول اينكه هنوز كه هنوزه از كلاغ به شكل وحشتناكي ترس دارم . دوم علاقه عجيب و غريبي كه به فيلم و سينما در من ايجاد شد. كه خوب اين دومي رو همه آشناهام ميدونن و اوليم فقط تو كه داري مطلبو ميخوني ازش خبرداري.(به كسي نگي)

جلوه هاي ويژه فيلم پرندگان در زمان خودش فوق العاده بود ولي امروزه مثل چند تا عروسك ميمونن كه جلو دوربين كاشتن. به طوري كه وقتي ۳-۴ ماه پيش دوباره فيلم پرندگان رو ،  اينبار با برادر كوچيكيم تماشا ميكردم ، از هياجانات و واكنشهاي من كلي متعجب شده بود و ميگفت تو كه به اجراي جلوه هاي ويژه همه فيلما حتي فيلمي مثل ارباب حلقه هاي ايراد ميگيري ، چطور از همچين اجراي مزخرفي لذت ميبري . ولي خوب لذت من از سينماي در دل اين فيلم بود نه نوع اجراي صحنه هاي شلوغ.

اين لذت در من موند تا حالا . رابرت دنيرو ، ال پاچينو ، برت لن كستر ، آلن دلون ، داستين هافمن ، جين هكمن ، جرج كلوني ، كيانوريوز، تيم راث، نيكلاس كيج ،  شارون استون ، كاترين زتا جونز ، شون كانري، پيرس برازنان ، جنيفر لوپز ، ديكاپريو ، بلانچت ، شان پن و .... شدن بهترین دوستای زمان تنهاییم تو اون اتاق تاریکم . البته بهترین دوستام هم شدن جانی دپ و چارلیز ترون که دیگه امکان نداره فیلمی ازشون بره رو پرده و از زیر دست من در بره.

دوستایی که هیچ توقعی از آدم ندارن ولی خوب دوستایین .

الان داستان فیلمای روز دنیا رو مثل دیوانه ها دنبال میکنم َ حتی گاهی با اینکه فیلمو برای اولین بار میبینم کل صحنه ها و میزانسناشو از حفظ  تعریف میکنم.

این روزا جای فیلم پرندگان رو برای باقی موندن حس عشق به سینما برام ۳ تا فیلم پر کردن َ ماتریکس  و شهر گناه و جاده مالهالند.

راستی کسی یه نسخه با کیفیت فیلم پرندگان رو نداره ؟

پيام هاي ديگران        PermaLink        دوشنبه، 6 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


جانی دپ

نام:جانی جان کريستوفر دپ سوم

 

متولد ۹ ژوئن ۱۹۶۳ در اونزبورو واقع در کنتاکی امريکا

 

قد:۱۷۰ سانتی متر

 

پدر: مهندس

مادر:پيشخدمت

برادر:دی٬پی٬دپ

 

از سوی مجله امپاير به عنوان يکی از ۱۰۰ ستاره تاريخ سينما در سال ۱۹۹۵ شناخته شد.

 

دخترش از ازدواج با ونسا پارادايس که در ۲۷ می ۱۹۹۹ متولد شد.رز ملودی دپ نام دارد.

 

از سوی مجله امپاير مقام ۶۷ را در بين ۱۰۰ ستاره هميشگی سينما بدست اورد.

در سال ۹۶ از سوی مجله پیپل به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان انتخاب شد.

 

به خاطر تخريب يک اپارتمان در سال ۹۴ دستگير شد.

 

با شرلين فين٬ جنيفر گری و ويونا رايدر نامزد بود.

 

وقتی با ويونا رايدر سر صحنه فيلم ادوارد دست قيچی نامزد می کند winona forever را روی شانه اش خالکوبی می کند که پس از جدايی aوn را حذف می کند و جمله واينونا برای هميشه به wino forever تبديل ميشود.

 

در گروهی به نام THE KIDS نوازنده گيتار بود.

 

در فيلم شکلات در ۲۰۰۲ اهنگسازی کرد.

 

بين سالهای ۱۹۸۳تا ۱۹۸۵ با خواهر يکی از دوستانش در گروه موسيقیTHE KIDS ازدواج کرده بود.نام اين خانم که در گروه هم حضور داشت لوری ان اليسون بود.

 

در ۲۰۰۱ يکی ار ۲۰ چهره دنيای سرگرمی شناخته می شود.

 

در ويديو کلیپی سال ۹۱ تام پتی ظاهر می شود.نام کلیپ:در گسترده ای به غايت گشوده است.

 

هر دو فرزندش از پارادايس يعنی ليلی و جک از روی اسامی دو کاراکتر اصلی فيلم افسانه ساخت ۱۹۹۵ نامگذاری شده اند.

 

در تاريخ نامعلومی با همسرش ونسا پارادايس ازدواج می کند که تا به امروز دوام اورده.

 

همسرش ونسا پارادايس يک خواننده و نويسنده آهنگهای پرطرفدار در کشورش فرانسه است.و از او با عنوان بازيگر رويايی نام می برند.

 

دپ بابت بازی در هر قسمت سريا خيابان جامپ ۲۱ (۱۹۸۷) مبلغ ۴۵ هزار دلار دستمزد می گرفت.

 

معروف است هر ماه بيش هزار نامه از طرفدارانش دريافت می کند.

 

سال ۹۸ به اتهام ضرب و شتم در ونکوور کانادا يک شب زندانی شد.

 

به خاطر لباسهای جين پاره ای که می پوشد معروف است.

 

همچنان در هتل زندگی می کند و هيچ خانه و ماشينی ندارد.

 

در زمان نامزديش با واينو رايدر در اتاق يک هتل می کردند.

 

همسر اولش لوری ان در زمان ازدواج ۲۵ سال داشت در حالی که دپ ۲۰ ساله بود.

يک نيمه سرخپوست چروکی بود.

 

مدتی از طريق تلفن خودنويس می فروخت.

 

سال ۹۴ بخاطر تخريب يک هتل راهی زندان شد.

 

در سال ۲۰۰۲ بخاطر بازی در فيلم دزدان دريايی کارائيب موفق به دريافت جايزه بهترين بازيگر از سوی تماشاگران شد.

 

به گفته دپ يکی از بزرگترين اشتباهات او بازی در فيلم به دنبال ناکجااباد در سال ۲۰۰۴ می باشد.

 

رابرت دنيرو درباره او گفته:بدون جانی سينما چيزی کم داشت.

 

اولين فيلم:نقش گلين لانتر در فيلم کابوس خيابان الم ساخته وس کريون (۱۹۸۴)

 

سال ۹۷ فيلم شجاع را کاگردانی کرد که از نوشته های خودش بود.

 

از فيلمها:بنی و جون٬ مرد مرده٬ سربزنگاه٬ دنی براسکو٬ ترس و نفرت در لاس وگاس٬ اسلیپی هالوو٬دروازه نهم٬ روزی روزگاری در مکزيک٬ دزدان دريايی کارائيب٬ به دنبال ناکجا اباد و ......

 

اخرين فيلم پنجره مخفی٬باغ مخفی ۲۰۰۴

مهمترين نقش: ادوارد دست قيچی در فيلمی به همين نام ساخته تيم برتون در مقابل

واينونا رايدر (۱۹۹۰)

 

جمله معروف:در ۲۷ می ۱۹۹۹ هر انچه که انجام داده بودم يک جور خيال ياطل بوده وجود داشتن بدون زندگی کردن.

پيام هاي ديگران        PermaLink        یکشنبه، 5 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


۱۰-چه کسی امير را کشت

كارگردان:مهدي كرم پور
نويسنده:مهدي كرم پور
تهيه كننده:مرتضي رزاق كريمي
بازيگران:

نيكي كريمي، امين حيايي، محمدرضا شريفي نيا، الناز شاكردوست، آتيلا پسياني و مهناز افشار

خلاصه داستان:

‌امير كشته شده ، همسرش « زيبا » ، دخترش « عسل » ، دوستش « حميد »، بچه محل سابقش « رضا » ، دكتر روانشناس « دكتر مطلق » و منشي خصوصي اش « مرجان ». حتي شريك تجارتي اش « اكبر » هم در سوگ او ، اشك ريختند و دل سوزاندند. مدتي گذشت ، كم كم بدگوئيها شروع شد . از نفرتشان تعريف كردند و كسانيكه طالب مرگ « امير » بودند و بعضي ها ادعا مي كردند كه در قتل « امير » دست داشته اند . در حاليكه واقعيـت چيـز ديـگري بـود ...

پيام هاي ديگران        PermaLink        یکشنبه، 5 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


 

Hayfa wehbe

 

نام کامل :هيفاء وهبي

نام هنری :هيفاء وهبي

تاریخ تولد : March 10th 1970

محل تولد : لبنان

ایمیل آدرس :info@hayfawehbe.com

وب سایت رسمی : www.hayfawehbe.com

شماره تلفن منشی : -------------------

یک زیبای خیره کننده از لبنان.هیفا قادر بوده است نور لیمویی گیج کننده فریفتگی را تسخیر کند.چشمهای گیرا ، ظرافت ، دلربایی کردن و به طمع انداختن. این شیفتگی شرجی ، کلید او به دنیای شهرت ، مد و موزیک بوده است.

در سن 16 سالگی ، هیفا در مسابقه زیبایی جنوب لبنان برنده شد و در سال 1995 در قسمتی از رقابت میس لبنان او برنده شد و زن جوان زیبا در لبنان یک سال بعد او درخواستهای کلان برای Fashion Show داشت. پس از آن ، عکسهایش روی جلد بیش از 100 مجله را پوشاند ، که او این موضوع را مدیون زیباییش ( نرخ تمام عیار عرب و زیبایی زنهای شرقی ) است. بعلاوه در سایتهای اینترنتی ، گیرایی چشمهایش ، طلسم می کرد . او در ملکه زیبایی جهان ، توسط طرفدارانش رای آورد .

از اینجا به وسیله شرکت موزیک روتانا تشویق شد . آلبوم " هو الزمان " اولین میوه مشترک هیفا و روتانا است . روتانا استعداد هیفا را کشف کرد ، و دیگران ديدند که هیفا در حرفه اش خیلی جدی و دارای حسن انتخاب و باریک بین در انتخاب ترانه سرای آلبومش و موزیک و تهیه کننده اش است . او آهنگهایش را با یک صدای شیرین اجرا میکرد که مستقیم در قلب نفوذ میکرد. او از دوران کودکی اش عکس خوانندگی در صحنه های بزرگ دارد . امروز هیفا میوه سماجت در تلاشها و کودک رویاهای بچگی اش را که به حقیقت پیوسته را می بیند .

 و هنوز دلیلی برای کار خستگی ناپذیرش دارد ، و آن ، دستیابی به آرزوهایش است ، خوش بینی به فراسوی همه محدودیت ها ... او امیدهای بزرگی دارد برای آینده اش . و عقیده دارد که بی درنگ ، می تواند پیشرفت کند و به مرحله ای برسد که برایش بتواند خوشحالی بیاورد. اولین آلبوم هیفا " هو الزمان " شانس بزرگی در زندگیش بود و باعث شد تا او خیلی بادقت ، و بی تکلف و ساده باشد . او مورد تشویق بزرگی از طرف دوستان صمیمی و خانواده اش ، و شرکت روتانا قرار گرفت . خواندن و نقاشی ، سرگرمی اصلی اوست .

هیفا به دریا ، خورشید ، و طبیعت عشق می ورزد .او ملکه زیبایی برتر مدل فشن ، و حالا خواننده ای است که به اندازه کافی قوی است در مشکلات و موانع ، و رویای بچگی اش را در یک

آلبومی که او را به ستاره های دنیای موسیقی سوق داد .

هیفا تا حال 2 آلبوم منتشر کرده :

هو الزمان

بدی عیش

 

عیش بدی 

و ویدیوهای هیفا تا به حال این ها هستند :

اقولک اهواک

بدی عیش

فاکرنی

یا حیاه قلبی

انا هیفا

هیفا از ازدواج اولش یک دختر 10/11 ساله دارد .

 

 

 

پيام هاي ديگران        PermaLink        جمعه، 3 آذر، 1385 - يك كارگرمشغول به كار


۹-جاده مالهالند

جاده مالهالند

جاده مالهالند(۲۰۰۱)

امتزاز امير به فيلم: ۵ از ۵

Genres:

Drama and Thriller

 

 

Running Time:

2 hrs. 26 min.

 

 

Release Date:

October 12, 2001 Limited

Starring: 

Justin Theroux, Naomi Watts, Laura Elena Harring, Robert Forster, Brent Briscoe

Directed by: 

David Lynch

جاده مالهالند درباره دختريست مو بور به نام دايان ساليوان كه بطور رسمي بعد از بيش از يك و نيم ساعت از آغاز فيلم وارد آن مي شود و فقط چند دقيقه ما مستقيماً با او ارتباط داريم : دايان با صداي در از خواب بر مي خيزد . همسايه اش است و آندو به تازگي محل سكونتشان را در مجتمع با هم عوض كرده اند . همسايه آمده است تا ته مانده وسايلش را كه در خانه دايان باقي مانده بردارد . يك جعبه از ظروف و يك پيانوي كوچك فانتزي . در كنار پيانو يك كليد آبي رنگ قرار دارد . همسايه وقتي مي خواهد از در خارج شود از آمدن دو كارآگاه به دنبال دايان خبر مي دهد . دايان پريشان است . به آشپزخانه مي رود و براي خودش قهوه دم مي كند . كاميلا
( دختري بلند قد و مو مشكي ) در كنار او ظاهر مي شود . (( كاميلا ! تو برگشتي !)) اما نه . دايان خيالاتي شده است . در يك فنجان سفالي قهوه مي ريزد و به سمت كاناپه مي رود . به كاناپه كه مي رسد آناً همه چيز تغيير مي كند . ظاهر دايان , لباسش و فنجاني كه در دست دارد . كاميلا روي كاناپه است فنجان را روي ميز مي گذارد . كنار پيانوي فانتزي روي ميزي كه در آن اثري از كليد آبي نيست . درست است . دايان به ياد صحنه اي در گذشته افتاده است . دايان كه حتما ً با همان ظاهر درهم و عبوس , تنها روي كاناپه نشسته و قهوه مي نوشد . خاطرات گذشته يكي پس از ديگري مرور مي شوند . خاطرات زندگي دايان و كاميلا . دايان و كاميلا در هاليوود با هم آشنا مي شوند , هر دو مي خواهند ستاره سينما شوند . كاميلا موفق مي شود و دايان در بازيگري شكست مي خورد . كاميلا با كارگردان كه نامش باب است ازدواج مي كند و دايان را ترك مي كند . دايان كاميلا را دوست داشته و حالا تنها شده است در عين حال كه به او حسادت مي كند . كاميلا هم از علاقه دايان به خود با خبر است و از اين حربه در جهت آزار او استفاده مي كند . اينها را در مرورخاطره جشن نامزدي كاميلا و باب توسط دايان متوجه مي شويم . دراين جشن دايان چهره مردي پير و ريز نقش , مردي با لباس كابوي ها و دختري بور با مژ ه هاي بلند را مي بيند. خاطره بعدي در يك كافه است . دايان و جواني كه شغلش كشتن است مقابل هم نشسته اند . قاتل بايد كسي را بكشد . دايان عكس كاميلا روتس را نشان قاتل مي دهد .((دختر اين است )). قاتل يك كليد آبي را نشان دايان مي دهد و مي گويد((قتل كه انجام شد به نشانه پايان كار اين كليد را به تو مي دهم )) پيش خدمتي كه روي اتيكت روي لباسش نام او يعني بتي نوشته شده براي آنها نوشيدني مي آورد .خاطرات مرور شده اند . دايان برآشفته روي كاناپه نشسته و به كليد آبي روي ميز زل زده است . به دست خود بهترين دوستش كاميلا را كشته وحالا تنهاست. برافروخته است و كنترل عصبي خودش را از دست داده است . در مي زنند . اوهام تمام وجود دايان را در بر مي گيرند . دايان جيغ مي كشد و فرار مي كند . به سمت تخت مي رود و از كشوي كنار تخت اسلحه اي در مي آورد و به صورت خود شليك مي كند.
اما اين فقط چند دقيقه انتهاي فيلم است . ما از ابتداي فيلم تا وقتي كه دايان با در زدن همسايه اش از خواب بيدار مي شود شاهد رويايي هستيم كه دايان در خواب مي بيند.روايت رويا با روابط علي حوادث در بيداري پيش نمي رود. درخواب دايان افرادي كه او در بيداري فقط يكبار برخورد خفيفي با آنها داشته است در كنار افرادي كه تمام ذهنيت او را اشغال كرده اند, نقشي اساسي پيدا مي كنند. دايان مردي را كه در جمع قصد دارد دختري بور با مژه هاي بلند را به فيلم كارگردان تحميل كند ,و خود دختر را به اضافه كابويي كه كارگردان را به پذيرفتن دختر راضي مي كند در ميهماني نامزدي كاميلا و كارگردان ديده بود و جواني را كه در ابتداي رويا , از خوابي ترسناك براي دوستش حرف مي زند , در كافه وقتي با قاتل مذاكره مي كرد.
علاوه بر اين , طبق كشف فرويد ناخودآگاه روايت رويا را آزاد نمي گذارد بلكه كاملاً نيت مند آن را به سمت ارضاي اميال دست نايافته و واپس زده به پيش مي برد. دايان در بيداري , دوستش كاميلا را از دست داده است . نفرتي نسبت به هم , وجود آندو را فرا گرفته و راهي براي فراموشي گذشته وجود ندارد . اما ناخودآگاه دايان مي داند كه او هنوز به كاميلا ميل دارد . در رويا كاميلا را سوار بر اتومبيلي كه در جاده مالهالند در حركت است مي بينيم. درست مثل وقتي كه دايان سواربر اتومبيل به جشن نامزدي كاميلا مي رفت . ناخود آگاه مي خواهد دايان و كاميلا را دوباره با هم آشنا كند اما ابتدا بايد هويت آنها را عوض كند بنابراين اتومبيل كاميلا تصادف مي كند تا ضربه اي به سرش وارد شود و او همه چيز ,حتي نامش را فراموش كند . دايان نيز در رويا دوباره وارد لس آنجلس مي شود اما با نام بتي , نامي كه اتيكت روي لباس پيشخدمت كافه در ذهن او تداعي كرده بود. كاميلا وارد خانه اي مي شود كه صاحبان آن به مسافرت رفته اند. خانه متعلق به عمه بتي است كه به كانادا رفته است . بتي به لس آنجلس آمده تا به هاليوود برود وستاره سينما شود . آرزويي كه در بيداري هم داشت و به آن دست نيافته بود و حالا در خواب قرار است به آن دست يابد. آري , بتي وارد خانه مي شود و اولين برخورد بين بتي و دختري كه تصادف كرده رخ مي دهد . بتي نام دختر را مي پرسد دختر به ياد نمي آورد . نامي را از روي پوسترمي خواند : ريتا . به دروغ مي گويد ((اسمم ريتا است)). از اين پس در روياي دايان , كاميلا را با نام ريتا مي شناسيم . در بيداري, دايان در مهماني نامزدي تعريف كرده بود كه كاميلا معمولاً كمكش مي كند چون در بازيگري تبحر بيشتري دارد . اما اينجا در رويا اين بتي است كه به ريتاي ضعيف و بي هويت كمك مي كند . بتي تست بازيگري را با موفقيت چشمگير پشت سر مي گذارد و دوستي او با ريتا نيز كه بر خلاف بيداري اينبار با تحكم از جانب بتي همراه است استحكام مي يابد.
دايان هرگز كاميلا را لايق موفقيتي كه در زمينه بازيگري بدست آورده بود نمي دانست و ناخودآگاهش همواره به او نهيب مي زد كه اين روابط بوده كه باعث موفقيت كاميلا شده اند و در حقيقت خود دايان بايد براي بازي در فيلم انتخاب مي شد . اين مسئله باعث حسادت دايان نسبت به كاميلا شده بود و درعين حال محبتي نيز نسبت به او در خود احساس مي كرد بنابراين در رويا كاميلا در دو شخصيت جداگانه ظهور مي كند تا اين اميال متضاد ناشي از حسادت و محبت , هر دو به طور كامل ارضا شوند . يك شخصيت, چهره كاميلا و نام ريتا را دارد و او همان است كه ميل محبت دايان را برآورده مي كند و شخصيت دوم نام كاميلا وچهره دختري مو بور با مژه هاي بلند دارد . در رويا اين دختر به شدت از طرف قدرتهاي پشت پرده هاليوود به فيلم كارگردان , آدام كشير , تحميل مي شود با وجود اينكه از استعداد بازيگري ممتازي نيز برخوردار نيست.
مسلماً دايان قبل از خوابيدن از اينكه دو كارآگاه به دنبال او هستند مطلع بود زيرا در رويا هر چند يكبار دو كارآگاه را مي بينيم كه به طرز مشكوكي در صحنه ها حضور دارند. دايان فكر مي كرد كاميلا فقط به خاطر آزردن او و موفقيت در بازيگري با كارگردان ازدواج كرده است و علاقه اي به او ندارد و به كارگردان ترحم مي كرد . در رويا , همسر كشير به او خيانت مي كند و بتي به او كه در رويا نقش مثبتي دارد توجه نشان مي دهد .
نكته ديگر اين است كه بتي همواره چهره اي بشاش , زيبا و سربلند دارد در حاليكه دايان عبوس و خميده است و ريتا چهره اي زيبا و دوست داشتني دارد در حاليكه قيافه كاميلا تند و آزاردهنده است . ناخودآگاه چهره ها را نيز آنطور كه دوست دارد در رويا تغيير مي دهد.
رنگ آبي كليد در رويا همه جا حضور دارد و ياد آور واقعيتي تلخ است . در كيف ريتا يك كليد آبي فانتزي وجود دارد كه از پايان تلخ اين ماجرا حكايت مي كند . ناخودآگاه , ناخودآگاه دايان است كه از واقعيت مرگ كاميلا مطلع است . دايان در ناخودآگاهش كشتن خود را تصميم گرفته است و در رويا اين خودكشي را پيش بيني مي كند.
دايان در لحظه آخر فيلم نبود كه تصميم به كشتن خود مي گيرد بلكه اين خواست مدتها بود كه در ناخودآگاهش نهفته بود . ريتا با ديدن اتيكت روي لباس پيشخدمت در كافه كه نام دايان روي آن نوشته بود چيزي يادش مي آيد . يك اسم . دايان ساليوان . بتي مي گويد شايد اسم خودت باشد . پيام گير تلفن اين را تاييد نمي كند .((شايد هم اتاقيت باشد )). ((شايد)) . بتي و ريتا آدرس دايان را پيدا مي كنند و به خانه او مي روند . دايان مرده است . دايان راهي جز مردن ندارد . اوج اين تراژدي در كلوپ سيلنسيو , كلوپ ساكت , كلوپ مرگ اتفاق مي افتد . دايان در كافه وقتي جوان قاتل كليد آبي را نشان مي داد پرسيد : ((اين چه چيزي را باز مي كند؟)) اين كليد , قاصد مرگ كاميلا و بنابراين مرگ خود دايان بود. در رويا بتي در كلوپ سيلنسيو جعبه اي همرنگ كليد مي يابد . جعبه را به خانه مي برند و كليد آبي فانتزي را از كيف ريتا در مي آورند . با باز شدن در جعبه , آنها به عمق ساكت و تاريك جعبه فرو مي افتند . نابود مي شوند . دايان خيلي خوابيده است و رويايي طولاني ديده است . همسايه اش در مي زند .هنگام برخاستن است . در رويا دايان ساليوان در اتاقش مرده است . كابوي در مي زند . شخصيتي مرموز دارد : ((هي دختر زيبا .وقت بيدار شدن است )) و دايان بيدار مي شود.
چيست كه از جاده مالهالند فيلمي غريب و نامفهوم مي سازد؟ آيا اين فيلم واقعاً پيچيده است ؟
تمايز زمان رخداد و زمان روايت . اگر روايت را خطي در زمان فرض كنيم كه روي آن از رخدادها مطلع مي شويم , مهماني نامزدي كاميلا بعد از بيدار شدن دايان روايت مي شود اما تحليل ساختار فيلم نشان مي دهد كه پيش از بيدار شدن او رخ داده است . معمولاً در داستانها و فيلمها اين تمايز به همين شكل يعني فلاش بك ظهور مي كند ولي عامل گيج كننده در جاده مالهالند اين است كه فيلم با بك فلاش يك آغاز مي شود . البته نه يك فلاش بك معمولي . در حقيقت فيلم با يك رويا شروع مي شود . تنها نشانه اي كه از پيش مي تواند اين مطلب را به ما خبر دهد رخت خواب سرخ است كه البته براي ذهن عادت زده ما كافي نيست .
پراپ , واتين سوريو قصد داشتند ساختاري واحد براي روايت بيابند.
جستجوي ساختاري واحد براي عنصر روايت از يك واقعيت مهم خبر مي داد و آن اينكه داستانگويي و بويژه تاريخگويي انتقال واقعيتي كه حاصل از رخدادها باشد نيست . در حقيقت داستانگو و تاريخ نگارند كه روايت پردازي مي كنند و آنچه را كه ساختار روايت از طريق ذهن تربيت شده آنها به رخداد تحميل مي كند مي بينند و مي نويسند.
ما فيلمهاي فراواني ديده ايم و به ساختار روايي آنها عادت كرده ايم . در همه اين فيلمها , شخصيتي از ابتداي فيلم به ما معرفي مي شود و بعد براي اين شخصيت (كه لازم نيست حتما يك فرد باشد)كه حالا ديگر كمي با او آشنا شده ايم اتفاقي مي افتد يا مشكلي پيش مي آيد و فيلم به همين شكل به نقطه اوج (كه معمولاً در يك سوم پاياني آن قرار دارد )و بعد به پايان مي رسد . اينكه تمام فيلمهايي كه ديده ايم اينگونه اند نشان مي دهد كه برخلاف تصور ما , فيلم برشي از زندگي يك فرد (يا يك مكان يا.....)نيست. هيچكدام از افرادي كه در مورد زندگي آنها فيلم ساخته شده , در هيچ بخشي از زندگيشان طوري رفتار نمي كنند كه به ديگران معرفي شوند و رفتارهايي از آنها سر بزند كه چكيده سالها زندگيشان باشد. معيارهاي يكساني براي انتخاب صحنه هايي كه براي مثلاً ابتداي فيلمها انتخاب مي شوند بدون توجه به واقعيت موجود وجود دارد . اما جاده مالهالند از اين قاعده مرسوم تخطي مي كند. فيلم در ابتدا شخصيت خود يعني دايان را به ما معرفي نمي كند . شكل روايت اين فيلم مثل اين است كه برشي از زندگي دايان انتخاب شود و دست نخورده نشان ما داده شود . دايان به رخت خواب مي رود , رويا مي بيند , برمي خيزد , قهوه اي دم مي كند , روي كاناپه مي نشيند , خاطراتي از گذشته در ذهنش مرور مي شوند ,ذهنش مشوش مي شود و خودكشي مي كند. و اين با ساختار فرماليته روايت در فيلمهاي پيشين متفاوت است و البته عادت ما به همين ساختار فرماليته است كه باعث مي شود فريب بخوريم . اولين شخصي كه در فيلم با او روبرو مي شويم شخصيت محوري فيلم قلمداد مي شود . دختري با موهاي سياه كه تصادف مي كند . و حافظه اش را از دست مي دهد و ما او را با نام نادرست ريتا مي شناسيم بتي به عنوان شخصيت بعدي فيلم وارد مي شود و به ما معرفي مي شود : دختري كه از كانادا آمده تا ستاره هاليوود شود . سوالي كه ما طبق عادت انتظار داريم تا فيلم به آن پاسخ گويد اين است كه ريتا كيست ؟ و فيلم به فريب دادن ما ادامه مي دهد و حركت خود را به سمت پاسخ به پيش مي برد . در اين ميان شخصيتهاي ديگري نيز معرفي مي شوند (آدام كشير, مستر راك ,كاميلا روتس , جوان قاتل و...) كه اميدواريم در ادامه فيلم به جريان اصلي يعني ريتا ارتباط پيدا كنند . اما كمي كه از اواسط فيلم مي گذرد همه چيز به هم مي ريزد و فيلم تمام انتظارات ما را به هيچ مي گيرد . جاده مالهالند ساخته شده تا بارها و بارها ديده شود . درحقيقت اين فيلم , فيلم نمايش در سالن سينما نيست . زيرا تنها با ابزاري مانند كامپيوتر و پشت ميز شخصي است كه مي شود صحنه هاي مختلف فيلم را بارها و بارها ديد و باهم مقايسه كرد . ابتداي فيلم را در مقابل انتهاي آن قرار داد و از فنجانهاي قهوه روي ميز كافه ابتداي فيلم عكس گرفت تا آنرا با فنجانهاي خانه دايان يا كافه انتهاي فيلم مقايسه كرد و يا نور آبي پشت سر ريتا را وقتي در اتومبيل نشسته است در مقابل نور آبي پشت سر دايان در اتومبيل قرار داد. آري , جاده مالهالند را با موسيقي جذاب و تصويرهاي زيبا و رويائيش بايد مثل يك ويدئو كليپ همواره تماشا كرد و لذت برد . شايد بيراه نباشد كه بگوئيم لينچ با جاده مالهالندش به جنگ با سينما پرداخته است.
 

 

ديويد لينچ كارگردان فيلم

نوامي واتس و لااورا النا

 

 

 

پيام هاي ديگران        PermaLink        سه‌شنبه، 30 آبان، 1385 - يك كارگرمشغول به كار